سيد اصيل الدين عبد الله واعظ

120

مقصد الاقبال سلطانيه ومرصد الامال خاقانية ( فارسى )

احمد را بديدى گفتى : « زين كودك بوى آن مىآيد كه از وى خاندان عظيم ظاهر گردد . » و احوال عجيبه و آثار غريبه از وى مشاهده مىافتاد . وقتى كه خواجه ابو احمد به سن بيست سالگى رسيده بود ، همراه پدر خود سلطان فرسنافه جهت شكار به كوه رفته بود . در اثناى شكار از پدر و اتباع جدا افتاد . به ميان كوه رسيد . ديد كه چهل تن از رجال اللّه بر سرى سنگ ايستاده‌اند و شيخ ابو اسحق در ميان ايشان است . حال بر وى بگشت . از اسب فرود آمد و در پاى شيخ ابو اسحق شامى افتاد . اسب و سلاح هرچه داشت بگذاشت و پشمينه پوشيد و با ايشان روان گشت . هرچند پدر و اتباع او را طلب كردند ، نيافتند . بعد از چند روز خبرآوردند كه وى با شيخ ابو اسحق در فلان موضع از كوه‌ها بوده است . پدرش جمعى را فرستاد تا وى را آوردند . چندانكه پند دادند و بند نهادند ، از آنچه در آن بود باز نتوانستند آورد . گويند كه پدرش را خمخانه‌اى بود . روزى فرصت يافته و در آنجا درآمد و در را محكم ببست و خمخانه را فرو كوفت . پدرش را آگاه كردند . به بام برآمد و از غايت غضب سنگ بزرگى را برداشت كه از بالاى بام بر وى اندازد . روزنه‌اى فراهم آمد و سنگ را فرا گرفت . سنگ در هوا معلق بايستاد . چون پدرش اين حال را مشاهده كرد بر دست وى توبه كرد . و از وى مثال اين كرامات و خوارق عادات نه چندان ظاهر شده است كه به تفصيل بيان توان كرد . وفات ايشان در سال سه صد و پنجاه و پنج هجرى . و قبر وى در چشت است . خواجه محمد ( ابن ابى احمد ابدال چشتى ) وى بعد از وفات پدر خود قايم مقام وى شده به موجب فرمودهء پدر از